یادنامهی نور؛ در ستایش رزمندهی حق
"او نه یک نام، که یک مسیر بود؛ نه یک پیکر، که یک معنا "
وقتی از او سخن میگویند، گویی از جریان آب سخن میگویند که سنگها را میشکافد و راه خود را به سوی دریا میجوید. او که در میانه تلاطمهای تاریخ، همچون لنگرِ ثبات، ایستاد و در برابر طوفانهای بیرحمِ فتنه و ظلم، خم نشد.
او رهبری بود که کلامش از سرِ تجربهی درد بود و نگاهش از دریچهی یقین. او میدانست که رهبری، نه نشستن بر تختِ قدرت، که ایستادن در خط مقدمِ رنجهای مردم است. او در میان ما بود، اما از جنسِ خودمان نبود؛ او از جنسِ آرمانهایی بود که فراتر از مرزهای زمان و مکان میگنجید.
در جادهی فداکاری…
او آموخت که چگونه میتوان با داشتنِ همه چیز، از همه چیز گذشت؛ و با داشتنِ هیچ چیز، همه چیز داشت. او به ما نشان داد که چگونه میتوان در تاریکترین لحظاتِ تاریخ، با مشعلِ ایمان، راهِ خروج را یافت. او نه برای جلالِ خود، که برای جلالِ حق میزیست و نه برای بقای خویش، که برای بقای ارزشها میجنگید.
شهادت؛ پایان یا آغاز؟
خبرِ رفتنش، لرزهای بر اندامِ تاریخ انداخت، اما او نرفت؛ او تنها از کالبدِ محدودِ خود گذشت تا در هر کلامِ حقجو، در هر گامِ حقطلب و در هر ضربهی حق علیه باطل، تجلی یابد. شهادت برای او، نه یک پایان، که نقطه عطفی بود برای تبدیل شدن به یک "ایده" ؛ و ایدهها هرگز کشته نمیشوند.
او رفت تا در دلِ ما بماند. رفت تا هر بار که خورشید بر جبههی حق طلوع میکند، سایهی مقتدرانهی او را بر زمین ببینیم. یاد او، نه در دفترهای تاریخ، که در تپشِ قلبِ کسانی است که راهش را ادامه میدهند.
نظر دهید